در چهل وچهارمین سالگرد شهادت آیتالله دکتر بهشتی، آیتالله محمد سروش محلاتی با تمرکز بر نسبت «فقه» و «عدالت»، تاکید کرد که شهید بهشتی از معدود فقهایی است که دغدغه عدالت را در بنیان های فکری خود جای داده و فقه را با عقلانیت و عدالت محوری معنا کرده است؛ موضوعی که به گفته او، در میان بسیاری از فقهای معاصر مغفول مانده و یکی از علل دینگریزی نسل امروز به شمار می رود.
آیت الله محمد سروش محلاتی که در مراسم چهل وچهارمین سالگرد شهادت آیت الله دکتر بهشتی و یاران ایشان، با عنوان «آیتالله بهشتی، فقیه عدالت» در موسسه مطالعات دین و اقتصاد سخن می گفت، ضمن تاکید بر اینکه باید از آنها که در این دوره زمانی، نام و یاد شهید بهشتی را زنده نگه می دارند، قدردان باشیم، سخنان خود را با طرح دو مقدمه آغاز کرد. او در توضیح مقدمه نخست گفت: عدالت گاهی به عنوان صفتی برای فقیه مطرح است و گاهی برای فقه. در حالت نخست، عدالت به معنای ویژگی اخلاقی فقیه است؛ همانند شرط عدالت در قاضی، شاهد یا امام جماعت. اما در معنای دوم، عدالت صفتی است برای فقه و احکام شرعی؛ یعنی می توان درباره عادلانه یا غیرعادلانه بودن فقه سخن گفت.
وی با تاکید بر اینکه محور بحث حاضر عدالت به عنوان صفت فقه است، افزود: سوال اصلی این است که فقه، بهمثابه دانشی که از منابع خاص استخراج میشود و به صدور فتوا میانجامد، چه نسبتی با عدالت دارد؟ در اینجا منظور ما از فقیه عدالت، فقیهی است که فقه او عدالت محور است. هرچند آیتالله بهشتی در مقام فردی نیز عادل بود، اما موضوع بحث ما رفتارهای شخصی او نیست، بلکه فقهی است که با عدالت گره خورده است. مقدمه دوم آن است که فقه، توصیفات گوناگونی می تواند داشته باشد. مثلا گاهی فقه به عنوان «فقه و شریعت سهله و سمحه» یاد میشود؛ چنانکه رسول اکرم فرمودند: من مبعوث شدم بر شریعت سهله. این، وصفی است برای شریعت. گاه فقه را به اوصاف دیگری توصیف میکنیم؛ مانند عقلانیت. یکی از این اوصاف نیز میتواند عدالت باشد. یعنی احکامی که در فقه مطرح میشود، چه نسبتی با عدالت پیدا میکند؟ آیا عادلانهاند؟ یا دستکم، آیا در تضاد با عدالت نیستند؟ موضوع سخن ما همین نکته است
این استاد حوزه ادامه داد: اکنون، با توجه به این دو مقدمه مختصر، پرسشی که مطرح میشود، آن است که میان احکام فقهی و عدالت، چه نسبتی میتواند وجود داشته باشد؟ این موضوع را از منظر مرحوم آیتالله بهشتی بررسی میکنم. البته این انتخاب، انتخابی تصادفی نیست، بلکه کاملا سنجیده است. چراکه در میان اندیشمندان و متفکران اسلامی، بهویژه فقها، کمتر فقیهی را می یابیم که همچون آیتالله بهشتی، که نسبت به موضوع عدالت حساسیت داشته و دغدغه عدالت در آثار او دیده شود. از این رو، اگر شما به آثار بسیاری از فقهای ما مراجعه کنید، حتی اگر آثار علمی آنان فراوان باشد، ردپایی از این دغدغه کمتر به چشم میخورد. نمیتوان بر اساس آن آثار، به این پرسش پاسخ داد که جایگاه عدالت در فقه آنان چیست. در حالی که اگر به آثار شهید بهشتی رجوع کنیم، این موضوع به طرز بسیار برجسته ای مطرح شده و میتوانم با جسارت بگویم، در میان متفکران معاصر، بهویژه در حوزه فقه، شهید بهشتی در موضوع اهتمام به عدالت در ردیف اول قرار دارد.
سروش محلاتی با بیان اینکه متاسفانه درباره این موضوع و تحلیل دیدگاههای ایشان، به اندازه کافی کار شایستهای صورت نگرفته است، در ترسیم جغرافیای فکری شهید بهشتی، توضیح داد: ما درباره فقه و عدالت، سه بحث میتوانیم داشته باشیم: بحث نخست این است که خود احکام فقهی، با عدالت چه نسبتی دارند؟ آیا همه این احکام، مشتمل بر عنصر ارزشی عدالت هستند؟ آیا میتوان این احکام را با عدالت، به عنوان یک مقیاس سنجید، و درباره انطباق یا عدم انطباق آنها داوری کرد یا نه؟ این، مسئلهای اساسی در دانش فقه است. اما این مسئله، یک بحث پیشینی و یک بحث پسینی دارد. بحث فقهی است، اما پیش از آن، پرسش این است که: اگر احکام فقهی بخواهد با عدالت سازگار باشد، نیازمند چه مبادی و مقدماتی است؟ این بخش، بحث پیشینی است. نخست باید مبانی عدالت را روشن ساخت، سپس به فقه پرداخت.
وی اضافه کرد: در مرحله سوم، یک بحث پسینی داریم: پس از آنکه احکام فقهی را بر اساس مبانی عدالت استخراج کردیم، در مقام اجرا و عمل، برای آنکه این احکام، عادلانه اجرا شوند، باید از چه اصولی پیروی کنیم؟ این، بحثی فقهی نیست، بلکه کارشناسی است. کارشناسان، در مقام اجرا باید این احکام را بهگونهای پیاده کنند که در تضاد با عدالت نباشد. استنباط فقیه از حکم الهی، یک مرحله است؛ اما مرحله بعد، چگونگی اجرای آن در جامعه است. چه بسا فقیه در این بخش دوم، صاحبنظر و متخصص نباشد. اینجا نیازمند آگاهیهای خاص اجتماعی یا اقتصادی هستیم. مثلاً وقتی درباره فقر و نسبت آن با عدالت سخن میگوییم، این موضوع را میتوان در فقه مورد بررسی قرار داد. یعنی به منابع اسلامی مراجعه کرده، دریابیم که نگاه اسلام به فقر چگونه است، و به این نتیجه برسیم که جامعه اسلامی، جامعهای نیست که در آن فقیر نباید وجود داشته باشد. در این زمینه، اسناد اسلامی فراوانی در دست است. اما پس از آن، نوبت به راهکارها و روشها برای حل معضل فقر میرسد. این راهکارها، گاهی فقهیاند و گاهی برگرفته از تجارب بشری. هر دو نیز امکانپذیر است.
به گفته این استاد حوزه علمیه قم؛ زمانی که قانون اساسی را در سال ۱۳۵۸ تدوین می کردند، پیش بینی ای برای رفع فقر و محرومیت شد. این پیشبینی، پیشنهاد شهید بهشتی بود که در قانون اساسی درج شد. ممکن است کسی بگوید این راهکار، مستقیما راهکار فقهی نیست، اما در جهت حل محرومیت در جامعه، راهکاری است که ایشان ارائه فرمودند. ایشان فرمودند: باید جامعه را چنان اداره کنیم، و از منابع آن چنان بهره بگیریم که بتوانیم به همه انسانهایی که میخواهند فعالیت اقتصادی سالم داشته باشند، ابزار و امکانات لازم برای این فعالیت اقتصادی را در اختیارشان قرار دهیم. این نکته در قانون اساسی آمده است؛ راهکاری بود که شهید بهشتی پیشنهاد دادند، و این خود نیازمند بهره گیری از تجارب گوناگون بشری است. حال، بر اساس این جغرافیای کلی که من ترسیم کردم، وارد بخش نخست بحث می شوم.
سروش محلاتی ادامه داد: در مرحله نخست، فقیه باید مشخص کند که آیا اصول و مبانی لازم برای استنباط احکام عادلانه را در اختیار دارد یا خیر. چراکه استنباط احکام، بدون پشتوانه اصول و مبانی سازگار با عدالت، امکانپذیر نیست. اگر فقیه چنین مبانیای در اختیار داشته باشد، میتواند هنگام استنباط، از آنها بهره گیرد و اجتهاد او بر پایهای مستحکم استوار خواهد بود. اما اگر فاقد آنها باشد، در استنباط احکام از ظواهر کتاب و سنت، با دشواریهایی مواجه میشود. یکی از امتیازات شهید آیتالله بهشتی این است که در آثار خود، به این مباحث مقدماتی پرداخته و آنها را تنقیح کرده است.

وی اضافه کرد: نخستین نکتهای که باید مورد توجه قرار گیرد، تلقی ما از مفهوم عدالت، تعریف آن، و توانایی عقل و اندیشه بشری در شناخت عدالت است. ما در میان مسلمانان، با دو نحله فکری کاملا متفاوت و متمایز مواجهیم: یک دیدگاه بر آن است که بشر اساسا قادر به شناخت عدالت نیست. در این نگرش، عدالت امری کاملا شرعی و تنها باید از جانب خداوند به انسان معرفی شود. بر اساس این دیدگاه، عقل و آگاهی بشر هیچ مدخلیتی در ورود به حوزه عدالت ندارد. اگر کسی این مبنا را بپذیرد، دیگر نمیتوان با او بحث کرد که فلان حکم فقهی که استنباط کردهاید، با عدالت ناسازگار است؛ زیرا در نگاه او، عدالت همان چیزی است که از شارع مقدس دریافت شده است، و برداشت دیگر مردم از عدالت، خطا و فاقد اعتبار است. این دیدگاه، متعلق به اشاعره است.
این استاد حوزه علمیه قم توضیح داد: در مقابل، نحلهای دیگر قرار دارد که به عدلیه معروفاند، و مذهب شیعه، به طور کلی، در شمار این گروه قرار میگیرد. عدلیه بر این باورند که عقل انسان توانایی درک حسن و قبح عقلی را دارد. یکی از مصادیق بارز حسن و قبح عقلی، موضوع عدل و ظلم است: «العدل حسن و الظلم قبیح». اگر عقل انسان نتواند عدالت را بشناسد، چگونه میتواند حکم کند که عدل خوب است و ظلم بد؟ بنابراین، شناخت عدالت، از مصادیق بدیهی توانایی عقل در درک حسن و قبح است. این، سرمایهای است که بشر برای درک ارزشها در اختیار دارد. هرگز گفته نشده که انسان، برای ورود به دین، باید این آگاهیهای اولیه درباره خوبی و بدی را کنار بگذارد و بدون هیچ پیشزمینهای وارد دین شود تا سپس دین به او بگوید که عدالت خوب است یا نه. برعکس، وقتی انسان وارد دین میشود، با تعالیمی مواجه میشود که بر محور عدالت استوارند.
سروش محلاتی تاکید کرد: قرآن به صراحت میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ» و نیز: «قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ». یعنی خداوند، مردم را به عدل و قسط فرمان میدهد. بنابراین، احکام الهی، بر محور عدالت و قسط بنا نهاده شدهاند. این، یک بحث مبنایی است که نخست باید موضع خود را در برابر آن روشن کنیم: آیا عقل، توان شناخت عدالت را دارد یا نه؟
وی ضمن اشاره به بیاناتی از شهید بهشتی در کنار اصول و مبانی دینی، یادآورشد: در جلد چهارم، صفحه ۳۲۴، ایشان این بحث را مطرح میکنند. اکنون من به مثالی اشاره میکنم که روشن کند پذیرش یا عدم پذیرش درک عقلانی از عدالت، چه تأثیری در اجتهاد فقیه دارد. پرسشی که مطرح میشود این است: آیا انسان میتواند با عقل، احکام شرع را بشناسد؟ همه میپذیرند که شرع را میتوان از قرآن و سنت شناخت؛ اما آیا عقل نیز یکی از منابع شناخت احکام شرع است؟ آیا با عقل می توان داوری کرد؟ پاسخ شهید بهشتی این است: بله. یکی از نمونههای روشن همینجاست. ایشان تصریح میکنند: متاسفانه گاهی در جامعه شیعه که خود را از عدلیه میدانند، نگاه اشعری دیده میشود. کسانی هستند که میگویند عقل انسان نمیتواند چیزی را درک کند، و باید کاملا از کار انداخته شود. به فقیه میگویند: در شناخت احکام، عقل را مطلقا دخالت نده. اما مگر چنین چیزی ممکن است؟
سروش محلاتی تاکید کرد: خود قرآن، عقل را دخالت میدهد. وقتی آیه میفرماید: وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَیْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا، قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ، یعنی چه؟ یعنی اینکه زشتی یک عمل، امری است که عقل انسان سالم آن را درمییابد، و قرآن میگوید: خداوند به چنین کار زشتی امر نمیکند. ین استدلال، به روشنی نشان میدهد که عقل بشر، قدرت تشخیص خوبی و بدی را دارد. شهید بهشتی در جاهای دیگر نیز، از جمله در کتاب بایدها و نبایدها که برگرفته از مباحث تفسیری ایشان است، به این موضوع به تفصیل پرداختهاند.
وی خاطرنشان کرد: شهید بهشتی می گوید اکنون، اگر بپذیریم که عقل بشر حسن عدالت و قبح ظلم را تشخیص میدهد، آنگاه نمیتوان ربا را که ظلم است، با ترفندها و حیلههای فقهی، صحیح و موجه جلوه داد. نتیجه آن مبنای پیشین، یعنی پذیرش حسن و قبح عقلی، این است که نمیتوان بهراحتی ظلم را توجیه کرد و سپس آن را به دین و خدا نسبت داد. شهید بهشتی به درستی اشاره میکند که چرا با وجود اینکه شیعه به لحاظ اعتقادی از عدلیه محسوب میشود، برخی شیعیان در عمل و در نوع استنباط فقهی، به شیوه اشاعره رفتار می کنند. به ظاهر، ما شیعه ایم و از عدلیه ایم، اما وقتی در فقه سخن از عدل و ظلم می شود، گاه مانند اشاعره عمل می کنیم؛ یعنی ظلم را توجیه پذیر میدانیم و حتی آن را به خدا نسبت میدهیم. در حالی که مبنای عدلیه دقیقا خلاف این است: اگر ما با عقل خود تشخیص دادیم که چیزی ظلم است، نباید آن را به شارع مقدس نسبت دهیم. بلکه باید ساحت دین را از این نسبت ناروا پاک کنیم.
این استاد حوزه علمیه قم ادامه داد: شهید بهشتی یکی از چالشهای جدیاش با برخی اندیشمندان و فقها همین بود. میپرسید: «شما که ادعای پذیرش حسن و قبح دارید، در کجا از آن بهره میگیرید؟ و اگر نمیپذیرید، پس چرا خود را از عدلیه میدانید؟» مبنایی که ایشان مطرح میکند، ما را به یک نتیجه مهم میرساند: اگر این مسئله را کمی جلوتر ببریم، به این باور میرسیم که دوگانگی و ثنویت واقعی میان احکام عقل و احکام شرع وجود ندارد. البته، در برخی حوزه ها مانند تعبدیات و عبادات، عقل سکوت دارد و ورود نمیکند؛ در آنجا ما تسلیم نصوص شرعی هستیم. اما در حوزههایی که عقل توان ورود دارد، شرع نیز وارد میشود، و در این موارد، تضاد میان این دو امکانپذیر نیست.
آیتالله سروش محلاتی با اشاره به دیدگاه شهید بهشتی گفت: بهشتی معتقد بود گرایش به عدالت، فطریِ جوان است؛ چه دیندار باشد و چه نباشد. این گرایش نه تنها نادرست نیست، بلکه قرآن نیز آن را تایید میکند. بنابراین، اگر جوانی حتی احکام شرعی را با معیار عدالت میسنجد، نباید مورد تهمت یا طرد قرار گیرد؛ خدا خواسته این جوان دنبال این بینش برود تا به خدا برسد، چرا که این مسیر، میتواند به شناخت خدا بینجامد. شهید بهشتی با حسرت و درد میگوید من و تو ببینیم چه کوتاهی کردهایم و میکنیم که آدرس خدا از آدرس عدل جدا شده است. عدالت را باید از یک جا شنید، سخن خدا را از جای دیگر! کسانی هستند که از خدا میگویند، اما سخنشان بویی از عدالت ندارد. این مشکل را ما به وجود آوردهایم، نه دین. دین فقط یک آدرس دارد. این خط، انسان را به عدالت و خدا می رساند. اما اگر دیدید انسان را به عدالت نمی رساند، بدانید که آدرس غلط است، به و به خدا هم نخواهد رسید. این جفای من و تو است و این گناه ما است که این دو آدرس را از هم جدا کرده ایم. نتیجه این شکاف، آن است که کسانی که دغدغه عدالت دارند، باید از سخنگویان دین، از اجتماعات دینی، فاصله بگیرد تا بتواند آدرس دوم را پیدا کند.
وی با بیان اینکه این تضاد و دو گونه آدرس دادن، در زمینه های دیگر نیز وجود دارد، توضیح داد: شهید مطهری در کتاب «علل گرایش به مادیگری» همین هشدار را میدهد: برخی افراد، دو آدرس جدا برای آزادی و حقوق بشر به مردم میدهند. گویی اگر کسی میخواهد به آزادی و حقوق برسد، باید دین را کنار بگذارد. این، خیانتی بزرگ است. زیرا بشر نمی تواند فطرت عدالتطلب و حق طلب خود را نابود کند. او ناچار است دنبال حقوقش برود؛ حال اگر این حقوق را از دین نیابد، از جای دیگر خواهد گرفت. شهید مطهری میگوید: «یکی از خیانتهایی که به دین شده، همین است که به انسانها دو آدرس دادهاند؛ یکی برای خدا، یکی برای آزادی». همین هشدار را شهید بهشتی درباره عدالت میدهد: این گناه ماست که این دو آدرس را از هم جدا کرده ایم. نتیجه آن، دینگریزی است؛ پدیدهای که امروز در جامعه ما به عنوان یک معضل جدی مطرح است و علائم آن را در رفتار، گفتار و گرایشهای جوانان میبینیم. کارشناسان این هشدارها را مطرح می کنند و ما هم نمودهایی از این می بینیم. آقای بهشتی می گویند شما به این جوانان که امروز نگران آنها هستید، دین را چگونه معرفی کرده اید؟ آنها از کدام دین زده شده اند؟ اگر شما دین را از عدالت جدا کرده اید، او که نمی تواند به اقتضای فطرت الهی خود ظلم را بپذیرد و توجیه کند و لو در حدی اندک. شما باید مشکل را در آنجا حل کنید. شما چه دینی معرفی کرده اید که اینها می گریزند؟ از کدام دین؟ دینتان را درست کنید.

سروش محلاتی با اشاره به سخنانی از شهید بهشتی گفت: وقتی اسلام نتواند عدالت را به صورت عینی و ملموس محقق کند، نه تنها جوانان به سمت آن نمیآیند، بلکه مردم خود ما هم به دنبال جایی میروند که در راه تحقق عدل، قدمهای مثمر ثمری برداشته است.
او با انتقاد از روشهای برخی متولیان دینی اظهار داشت: اگر الگوهای توجیه گر ظلم و تبعیض در دین معرفی شود، نمیتوان انتظار داشت جوانان به آن جذب شوند. حل مشکل جوانان و دینگریزی آنها از پایین ممکن نیست، بلکه باید از بالا شروع شود؛ یعنی اصلاح ذهنیتها و عمل عینی در جامعه.
وی در بخش دیگری از سخنانش به اقتصاد و عدالت اجتماعی اشاره کرد و بیان داشت: آمارهای فقر، فساد و تبعیض را ببینید! به هر حال این نظام به نام اسلام تشکیل شده و اداره می شود. بهشتی می گوید یا اسلام را اسلام مطابق با عدالت و حقوق معرفی می کنید که در این صورت در اقناع مردم موفق خواهید بود و اگر نکردید، اسلامی را معرفی می کنید که می خواهد توجیه گر فساد، ظلم و تبعیض باشد. در این صورت وقتی مردم فاصله می گیرند، دیگر نباید گلایه ای داشته باشید.
این استاد حوزه علمیه قم تاکید کرد: شهید بهشتی در کتاب در مکتب قرآن می فرماید، اقتصاد آزاد واقعی برای اغنیا و پولدارها آزاد است و اما هرگز برای توده مردم آزاد نیست، دست آنها کاملا بسته است. اینکه برخی می گویند دولت باید اقتصاد را آزاد بگذارد ولو اینکه عده ای زیر این چرخ ها نابود و له شوند، بعد آن را هم به دین نسبت دهند، از نظر شهید بهشتی، خلاف احتیاط است و اصل دین داری را در جامعه متزلزل می کند. برای اینکه چنین فقهی، که اهتمام به عدالت نداشته باشد و برای حل معیشت توده مردم راهکار ارائه نکند، سر از جای بدی در می آورد. اگر مردم ببینند که این فقه نمی تواند مشکلات جامعه را پاسخ دهد، آن فقه را می بوسند و به کناری می گذارند. چنین فقهی سر از جای بدی در می آورد و جامعه را به این سوق می دهد نه تنها سراغ فقه و فقیه نرود، بلکه حتی سراغ خدای فقه فرست هم نرود. یعنی به خاطر عملکرد ما، حتی حاضر نیست نمازش را هم بخواند.
او اظهار داشت: مسئله عدالت امری عینی و واقعی در قلمرو دینداری است و نقش آن در گرایش مردم به دین و یا نفرت مردم از اصل دین، بسیار تعیین کننده است. اگر دیدیم دین و عدالت از هم جدا شدند، بدانیم که آدرس غلط داده ایم.

سروش محلاتی در ادامه مباحث خود درباره اصول و مبانی عدالت، به نکته مهمی از دیدگاه شهید آیتالله بهشتی درباره موضوع نسبت دین و شریعت با عدالت و اینکه عدالت وسیله است یا هدف اشاره کرد و گفت: برخی معتقدند وقتی احکام فقهی اجرا می کنیم، به صورت قهری و طبیعی عدالت هم تحقق می یابد. اما تحلیل شهید بهشتی کاملا متفاوت است؛ ایشان معتقد است تمام احکام شرعی به مثابه ابزار، وسیله و مقدمهای برای رسیدن به عدالت است. عدالت آن چیزی است که به ذات مطلوب است، اما احکام شرعی مطلوب بالعرضاند و خداوند این احکام را در اختیار انسانها گذاشته تا از آنها برای تحقق عدالت بهرهمند شوند.
این استاد حوزه استدلال بهشتی را بر اساس آیات قرآن چنین شرح داد: در سوره آل عمران آیه ای است که می گوید: «الذین یکفرون بالآیات الله و یتلون النبیین بغیر حق و یقتلون الذین یأمرون بالقسط من الناس…» هر کس آمر به قسط باشد، یعنی کسی که در پی تحقق عدالت است، نه تنها از مومنین بلکه از همه انسانها، باید در نظر گرفته شود. در سوره حدید خداوند میفرماید: «لقد أرسلنا رسلنا بالبینات وأنزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط.» پیامبران با دلایل روشن و کتاب و میزان را فرستادیم تا مردم عدالت را برپا دارند. پیامبران و کتاب و میزان وسیلهای است برای به پا داشتن قسط.
محلاتی ادامه داد: این ادعا که میتوان بدون استفاده از رهنمودهای انبیاء و کتابهای الهی عدالت را در جامعه تحقق بخشید، ادعایی چالشی است. قرآن به صراحت میگوید پیامبران، کتاب و میزان فقط ابزار و وسیله اند و این بستگی دارد به این که مردمی وجود داشته باشند و این ابزار را به کار ببندند. اگر بخواهیم واقعا بر مبنای قرآن حرکت کنیم، عدالت و دین چنان درهم تنیدهاند که گویی دو نام برای یک حقیقت واحد هستند. حقیقت دین همان عدالت است، نه چیز دیگر.
محلاتی به اهمیت این تحلیل در فضای جامعه اشاره کرد: این مباحث، که شهید بهشتی مطرح کردهاند، در زمان خود بسیار بدیع و مهم بودند. اینها چیزهایی نیست که شهید بهشتی از دست دیگری رو نویسی کرده باشد و حقایقی است که همه جا پیدا نمی شوند. بسیاری از علما و قشرهای مختلف جامعه آن زمان، به این مسائل توجه نداشتند یا مطرح نمیکردند.

وی ضمن اشاره به بخشهایی از کتابی از شهید بهشتی که در دوران پیش از پیروزی انقلاب، به عنوان کتاب دینی در مدارس تدریس می شد و اکنون به عنوان بخشی از کتاب«فلسفه دین» منتشر شده است، گفت: در آن کتاب، شهید بهشتی با تکیه بر آیات قرآن، بحث برابری انسانها را مطرح میکند؛ اینکه همه انسانها از نظر خلقت و سرشت اولیه برابرند و هیچ فرد یا گروهی نمیتواند بر اساس خلقت، جایگاه برتر و حقوق بالاتر داشته باشد. بر اساس این جهانبینی، عدالت یعنی دادن حقوق برابر به همه انسانها، و محروم کردن یا بهرهبرداری ناعادلانه از افراد بیمعناست. شهید بهشتی روشن می کند که اگر ما عدالت را جدی نگیریم، فهم دین ناقص خواهد ماند و این عدالت است که هسته مرکزی دین را شکل میدهد.
این استاد حوزه علمیه قم ادامه داد: فصل دوم، به برابری انسانها و اهمیت امکانات برابر می پردازد و تاکید می کند طبعا هیچ کس و گروهی نمی تواند مناصب بالا و مشاغل عالی را در انحصار خود بداند و دیگران را محکوم به فرمانبری و تصدی کارهای پست بداند و برخورداری و بهره بری عده ای معین هیچ توجیهی ندارد. باید امکانات مساوی برای پرورش افراد وجود داشته باشد نه اینکه آن کس که پول دارد در پرتو مکنت مالی، استعدادش شکوفا شود و آن کس که ندارد، امکان شکوفایی استعدادهایش را نداشته باشد؛ فصل سوم، رفع تبعیض در سایه بینش توحیدی و فصل چهارم، عدالت اقتصادی بود که در این فصل تاکید می شود مردم همه بندگان خدا هستند که باید از مواهب طبیعی گذران معیشت کنند و ثروتهای طبیعی نباید به انحصار گروهی خاص درآید تا دیگران محروم شوند و جیره خوار شوند و یا مجبور باشند برای بقا و معیشت از آنان تبعیت و حمایت کنند تا لقمه نانی بگیرند. انسانها حق طبیعی دارند که آگاه شوند و جامعه عادل، جامعهای است که برای همه امکان آموزش، ترقی علمی و کسب مهارت و فنون را فراهم کند. وقتی این حق عامه مردم است، مرحله جدیدی از رقابت سالم آغاز میشود.
وی افزود: فصل ششم کتاب به بهره گیری همگانی از منابع طبیعی در سایه کار اشاره دارد، و فصل هفتم به مسئله عدم محرومیت و جلوگیری از تجاوز در بهره وری میپردازد. بنابراین می توان نتیجه گرفت کسی که این اصول و مبانی را داشته باشد، در مقام استنباط و اجتهاد، می تواند احکام دینی را بر اساس این مبانی تحلیل و بکار گیرد. سپس باید از دانش و تجارب بشری برای اجرای عملی آنها بهره ببرد.
محلاتی ضمن تشکر از موسسه دین و اقتصاد برای برگزاری این نشست، ابراز امیدواری کرد در فضایی که فریادهای شهید بهشتی در آن کمتر شنیده می شود با این جلسات بتوان دین خود را نسبت به این سید مظلوم بزرگوار حفظ کرد و از خاموش شدن آن نورهای عدالت طلبانه جلوگیری کنیم. هرچند حفظ این اندیشهها دشوار است و ممکن است مشکلاتی را پدید آورد. امیدوارم این جلسات آن روحیه عدالت طلبانه را در ما زنده کند. جملهای از شهید بهشتی است که می گوید تا زندهام تحمل نخواهم کرد نظامی را که در آن انسانهای بسیار کمدرآمد در کنار انسانهای پردرآمد زندگی کنند. اسلام نیز این وضع را نمیپسندد. امیدوارم ما هم این روحیه را که قدرت ایمانی در پشت خود داشت، در خود ایجاد کنیم.
، در آغاز این مراسم و همزمان با فرا رسیدن ایام سوگ عاشورای حسینی، حاضران با برپایی آیین عزاداری، یاد و نام حضرت اباعبداللهالحسین (ع) را نیز گرامی داشتند.